دوستی

The Secret

 

نمي دونم چند نفر فيلم مستند The Secret(راز) راكه چندي پيش از شبكه 4 تلويزيون پخش شد ديدند . فيلم يك سري گفتگو با نويسندگان و فيلسوفان و فيزيكدانان و... را به تصوير مي كشيد كه همگي به يك راز درزندگي انسان ايمان داشتند كه به آن نيروي جاذبه دروني مي گفتند . فيلم گوشه اي از زندگي گذشته اين افراد رو نشان میداد كه همگي درشكل كاملا معمولي روزگارراسپري ميكردند تااينكه تصميم گرفتندشيوه خودراعوض كنند آنها مي گفتند چيزي كه الان هستيد آن چيزي است كه قبلا تصور مي كرديد پس چرا تصور اكنون ما آرزوهايمان ازاعماق وجودمان نباشد كه فردايي با روياهاي تحقق يافته داشته باشيم ؟ علت اينكه چرااكثرمابه خواسته هايمون آنطوركه شايسته است نميرسيم اينگونه بيان شده بو د كه رسيدن به آرزوها ملزم به سپري شدن 3 مرحله است :

1-             ask يعني ما درتخيل مان  آنچه راكه خواهانش هستيم به وضوح به تصوير بكشيم و عميقا باوركنيم كه جزيي اززندگي ماست

2-            Answer يعني تمامي كاينات به امواجي كه درمرحله اول از وجود ما پخش شده است پاسخ مثبت مي دهند

3-          Recive يعني گرفتن امواج مثبت كاينات

متاسفانه اكثرما تامرحله دوم را به خوبي پيش مي رويم ولي مرحله سوم كه مهمترين قسمت است رها مي كنيم و اين است كه يك عالمه آرزوي تحقق نيافته داريم . درپايان اينگونه نتيجه گيري شده بود كه ما حاكم بر سرنوشت خويشتنيم . البته نكات بسيار جالب ديگري در اين فيلم بررسي شده بود كه با ديدن فيلم به آن پي خواهيم برد . اين فيلم در بسياري از ويدئو كلوپها قابل تهيه است .

| ۱۳۸٦/۸/۳٠ | ۳:٢٥ ‎ب.ظ | کتایون نظرات () |

لادن

نزدیکیهای ظهر امروز بود که تلفن زنگ خورد . شماره برام نا آشنا اومد . گوشی و برداشتم و گفتم بفرمایید .  سلام خانم لادن هستم منو یادتون هست . بلافاصله یادم اومد یک دختر مو بور و چشم سبز که ۷ سال پیش تو هنرستان مهرگان سال دوم رشته حسابداری بود ومن دبیر ریاضی اش بودم . وسطهای سال هم بطوراتفاقی تو انجمن خوشنویسان دیدمش و ازاونجابودکه کمی به هم نزدیکترشدیم سال بعد هم که من از اون مدرسه رفتم گاه گاهی باهام تماس می گرفت . میدونستم فوق دیپلم قبول شده . تااینکه ۴سالی بود ازش خبر نداشتم . برام عجیب بود که منو یادش نرفته . امروز گفت ۲ سالیه که با یک کارمندبانک ازدواج کرده ولی هنوز قصد بچه دارشدن رو نداره.گفت داره تو دانشگاه پیام نوردرسشو ادامه میده  خلاصه کلی از اینکه یاد خاطرات خوب گذشته افتادم خوشحال شدم . معلم بودن هم عالمی داره ها !!!!!!

| ۱۳۸٦/۸/٢۳ | ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ | کتایون نظرات () |

نمایشگاه مطبوعات

جمعه ۱۸/۸/۸۶ روز سوم نمایشگاه بود ولی همه آنهایی که قبلا این غرفه ها را همزمان بانمایشگاه کتاب دراردیبهشت می دیدند متوجه شده بودند که باسالهای گذشته خیلی فرق داشت . آنقدر خلوت بود که هرکجاکوچکترین ازدحامی بود سریع به چشم می آمد

 غرفه روزنامه جام جم : آقای محمدرضاخاتمی (برادررئیس جمهورسابق)داشت با یکسری جوانها بحث سیاسی میکرد 

غرفه ۲هفته نامه موفقیت : بلیط رایگان برای سخنرانی دکترحلت که درساعت ۱ درهمان محل بود به متقاضیان پخش میکرد

غرفه رادیو جوان : یک ازدحام شدید بخاطر حضورفرزادحسنی مجری تلویزیون راه را بسته بود

یک جورائی خنده دار به نظر می آمدند تو این فکر بودم که دخترجوانی برای پرکردن پرسشنامه ای که در دستش بود جلوآمد بازهمان سئوالات تکراری و ....

احساس کردم بیشترازاینکه ملت دنبال فلان نشریه باشند دنبال یک شخص مطرح ومشهوربودند

نزدیکهای ظهر که غرفه ها خسته از مگس پرانی شدند اقدام به پخش روزنامه و مجله رایگان کردند

من هم خوشبختانه موفق شدم مجلات مورد علاقه خودمو که چندتایشو نداشتم کامل کنم ولی

این نمایشگاه مطبوعاتی نبود که انتظارشو داشتم اگرفرصت نكرديد بريد چيزي روازدست نداديد

| ۱۳۸٦/۸/۱٩ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | کتایون نظرات () |

مرد

حدود 3000سال پيش زنان پادشاهان ايران را تشكيل ميدادند كه آنان را ايران بان خطاب مي نمودند . ايرانيان اوليه داراي كلمات زياد نبودند وسادگي آنهامانع از اين مي شدكه لغات جديدوضع نمايند به همين جهت يك اسم بين آنهاتكرار ميشد وده هاپسربه اسم زا ب وده هادختربه اسم رود بين آنهازندگي ميكرد وبعدازرودوزاب اسم تم پيش از سايراسامي بين آنهاتكرار شد. آنان مرد كنوني را به نام من"man" صداميكردند وكلمه مرد-مرت-مزد-مردا-مزدا-سوزدا-موزدا كه درزبان فارسي به معناي خداوند مي باشدازكلمه اوليه مردگرفته شده و اين كلمه در آغازبه معناي انسان مذكرنبود بلكه معناي خداوندراميداد ودراعصاربعد پس از اينكه سلطنت ازبانوان به "من"ها رسيد مرديعني خداوندمفهوم انسان مذكرراپيداكرد زيرا آنان قدرت خودرابيش از زنان مي دانستند اين شد كه واژه مرد رابه خوداختصاص دادند.

 

 

 

| ۱۳۸٦/۸/۱٦ | ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ | کتایون نظرات () |

آموزش زبان

تقريبا ديگه همه مي دونن سيستم آموزش زبان تو ايران اشتباهه . ولي باز تو موسسه ها اينقدر ازدحام زياده كه با اينكه مي دوني بي فايدست باز ته دلت مي گي شايد اين دفعه فرق كنه . يادمه از خيلي وقت پيش توخيلي از موسسه ها چندترمي رفتم ميدونستم حتي اگه تاآخرش برم مكالمه روان نخواهم داشت ولي به اميداينكه بتونم راحت يك متني روترجمه كنم ادامه ميدادم ولي بي فايده بود . موسسه ملي زبان و سيمين و جهاددانشگاهي و كيش و... همه وهمه كشك از آب دراومده بود اينوازخيلي ها شنيده بودم كه اين كلاسها باهزينه و وقتي كه ميذاري بي فايدست ويك منبع درآمدواسه بعضي آدمهاي سودجو . يه مدت هم كه تبليغ انگليسي رادر خواب بياموزيدهم به اين كلاسهاي بي فايده اضافه شده لابد باراهكارهاي اين موسسه  مگرتوخواب بتوني انگليسي صحبت كني . اين بود كه به كلي بي خيال زبان شدم ولي هردفعه كه تو اينترنت به يك مقاله بر ميخوردم آه از نهادم بلند ميشدتااينكه به توصيه يكي از همكاران به كلاسهاي ترجمه متون دكترآموخته رفتم شنيده بودم تو 3 ترم به مدت 9ماه آنقدربه ترجمه مسلط ميشي كه حتي اگرمقاله تخصصي دكتراهم جلوت بذارن به راحتي ترجمه ميكني و از ان مهمتراواسط ترم 2 ميتوني امحان تافل هم بدي واين واقعا معجزه بود . باناباوري تمام جلسه اول رفتم . به گفته استاد روش اموزش يك شيوه نوين از طريق استدلال رياضي است كه مبتكرآن پرفسور چامسكي است . 4جلسه ايست كه من و همسرم و خواهرم تو اين كلاسها شركت مي كنيم به گفته همسرم كه مترجمي زبان خونده اين شيوه نهايت معجزه ست و 4سال عمرش تودانشگاه بي جهت تلف شده حتي واسه خودم هم جالبه كه كه ميبينم تقريباآنچه كه تواين سالها ياد گرفتم اشتباه بوده . به هر حال شنيدن كي بودمانندديدن . رفتن به اين كلاسهاروبه همه دوستان توصيه ميكنم و مطمئن باشيد خودتون با 2 جلسه رفتن ميبينيد واقعا معجزه اي دركار است

| ۱۳۸٦/۸/۱٦ | ۱:۳٢ ‎ق.ظ | کتایون نظرات () |

راستش یک وقتهایی به عدالت خدا شک می کنم . نمونه اش همین امروزبایکی ازاولیای دانش آموزان حرفم شد . بازم قصه همیشگی فرهنگ پایینشون که میگن دختربایدتازیر۱۸سالگی شوهرکنه . نگاه به چشمهای غمگینش کردم بانگاهش التماس میکرد که یه جوری خانوادشوراضی کنم دست بردارن واسه یک لحظه رفتم تو فکر اينكه خدايا به يكي مثل اين احمق ها دختر سالم ميدي كه درسخون هم از آب در مي آد ولي لياقتشو ندارن از يكي هم مثل من مي گيري كه حداقل لياقت اين يك كارو داشتم . بعد هم واسه اينكه سرخودمونوشيره بماليم ميگيم حكمت اين بوده . باصداي التماس دختره به خودم آمدم و بي اختيارگفتم اگه امروزنذاري دخترت درس بخونه فردا يك بدبختي مثل خودت از آب در مياد . بيچاره خشكش زد يك كم كه گذشت باگوشه چادرش اشكشو پاك كرد و روكردبه دخترش گفت تو بروسركلاست من با پدرت صحبت مي كنم كه بهشون جواب رد بده . دختره بدبخت ازخوشحالي به طرف كلاسش دويد . يك نگاه بهش كردم خواستم ازحرفي كه زدم عذرخواهي كنم كه گفت ممنون ازراهنماييتون ولي اينو بدونيد كه من تنها تصميم گيرنده نيستم ولي مقاومتمو مي كنم .وقتي رفت پيش خودم گفتم ميدونم فايده اي نداره اينجور مشكلات بايد ريشه اي حل بشه كه حالا حالاها هم امكان پذيرنيست . پس خداجون تو كه اينهارومي بيني و ميدوني چرا به هر كي اندازه لياقتش نميدي ؟

| ۱۳۸٦/۸/۸ | ٤:٥٠ ‎ب.ظ | کتایون نظرات () |

اعداد کوانتومی

همیشه ازمبحث کوانتوم فراری بودم . الان هم وقتی می خوام به دانش آموزان سال دوم یاد بدم عزا می گیرم . امروزکه باکلی مکافات این قسمتو گفتم دیدم اکثرشون مبهوت یه نگاه به من و یه نگاه به تخته میندازن . رفتم کنارتا ازروتخته یادداشت کنند . تواین فکربودم خدایا چه جوری حالیشون کنم چشمم اوفتاد به کفش کهنه  قرمزرنگ یکی از بچه ها باجوراب آبی کهنه ولی خیلی تمیز . یه نگاه به بقیه کردم . خدای من تقریبا همشون همینطوریند . همیشه همینطور بوده . یک عده از داشتن زیاد نمی دونند چکارکنند یک عده هم مثل دانش آموزان منطقه محرومه من که باید لباس و کفش دسته دهم دیگرانو بپوشند . دیگه توفکر چگونه یاددادن اعدادکوانتومی نیستم. حق دارن منو هاج و واج نگاه می کنند چون باشکم گرسنه و داشتن خانواده ی نابسامان اعدادکوانتومی کیلویی چند ؟؟

| ۱۳۸٦/۸/۱ | ٥:٢۳ ‎ب.ظ | کتایون نظرات () |

Design By : shotSkin.com