دوستی

درد دل

نمي دونم باچرندگويي بعضي آدمها چكاركنم؟ من هنوزچندماهي نيست كه تنها فرزندموازدست دادم به جاي اينكه شريك غم آدم بشوند ياوه گويي هاشونو شروع كردند وچون ديدند من ازخاله زنك بازي بدم مياد باهزارترفند يك جوري به گوش من و همسرم رسوندند . راستش من از آن آدمهايي هستم كه وقتي حرفي ميشنوم به سه چيز فكرميكنم اول اينكه گوينده فاقد شعوره  وبي بهره ازاين نعمت الهي است پس ناراحت شدن معنا نداره . دوم افرادي كه شهامت ندارن چراكه اگرداشتندجلوي روي خودمون مي گفتند كه ازديدمن اينها هم به نوعي جزودسته اولند . سوم افراد بدذات هستند كه بايد به نحوي جلوشون ايستاد كه فكرنكنند كه هركاري دلشون ميخواد مي تونند بكنند . من بسيار بندرت پيش آمده كه با افراد دسته سوم برخوردكنم چون مي دونم برخوردم اگرچه باپرخاشگري و بي ادبي همراه نيست ولي به گونه اي است كه هيچ جاي برگشتي وجود نداره چون روي كلماتي كه استفاده مي كنم ازقبل خيلي فكركردم .ولي از اين حرفها بگذريم به ياد ندارم از اشخاصي كه باهاشون در تماسم (چه كم چه زياد) متنفرباشم به نظرم بايد از هر شخصي به اندازه توانش توقع داشت ولي خوب اين طبيعي است كه وقتي نزديك ترين عزيزتو ازدست ميدي حساستراز مواقع ديگه باشي .

| ۱۳۸٦/۱٠/۱٠ | ٤:۱٥ ‎ب.ظ | کتایون نظرات () |

Design By : shotSkin.com