دوستی

راستش یک وقتهایی به عدالت خدا شک می کنم . نمونه اش همین امروزبایکی ازاولیای دانش آموزان حرفم شد . بازم قصه همیشگی فرهنگ پایینشون که میگن دختربایدتازیر۱۸سالگی شوهرکنه . نگاه به چشمهای غمگینش کردم بانگاهش التماس میکرد که یه جوری خانوادشوراضی کنم دست بردارن واسه یک لحظه رفتم تو فکر اينكه خدايا به يكي مثل اين احمق ها دختر سالم ميدي كه درسخون هم از آب در مي آد ولي لياقتشو ندارن از يكي هم مثل من مي گيري كه حداقل لياقت اين يك كارو داشتم . بعد هم واسه اينكه سرخودمونوشيره بماليم ميگيم حكمت اين بوده . باصداي التماس دختره به خودم آمدم و بي اختيارگفتم اگه امروزنذاري دخترت درس بخونه فردا يك بدبختي مثل خودت از آب در مياد . بيچاره خشكش زد يك كم كه گذشت باگوشه چادرش اشكشو پاك كرد و روكردبه دخترش گفت تو بروسركلاست من با پدرت صحبت مي كنم كه بهشون جواب رد بده . دختره بدبخت ازخوشحالي به طرف كلاسش دويد . يك نگاه بهش كردم خواستم ازحرفي كه زدم عذرخواهي كنم كه گفت ممنون ازراهنماييتون ولي اينو بدونيد كه من تنها تصميم گيرنده نيستم ولي مقاومتمو مي كنم .وقتي رفت پيش خودم گفتم ميدونم فايده اي نداره اينجور مشكلات بايد ريشه اي حل بشه كه حالا حالاها هم امكان پذيرنيست . پس خداجون تو كه اينهارومي بيني و ميدوني چرا به هر كي اندازه لياقتش نميدي ؟

| ۱۳۸٦/۸/۸ | ٤:٥٠ ‎ب.ظ | کتایون نظرات () |

Design By : shotSkin.com