به یک‏جایی از زندگی که رسیدی

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود داره.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی شاید کسی که روزی با تو خندیده رو ازیاد ببری، اما هرگز اونی رو که با تو اشک ریخته، فراموش نکنی.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنردنیاست.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمیاز درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ولی وقتی ضربه سهمگین باشه، لال می شه.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اگر بتونی دیگری را همونطور که هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو کاملا واقعیه.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.


به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی کسی که دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش.

/ 8 نظر / 10 بازدید
مهدی آخرتی

ممنون کتایون جان بازم بیا پیشم راستی اگه با تبادل لینک موافق بودی خبرم کن

ساحل نشين

اين جملتون بسيار زيبا بود. اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده. خيلي باهاش حال كردم. آفرين.[گل]

عــــــلـــــی

سلامتی همه اونهایی که بدون منت برای خدا روزه میگیرن و تو این ماه مخاطب خاصشون فقط خداست....آپــم با پست شهید اهل قلم ( آوینی )...لازم دانستیدلینک بفرمائید..tanks

دولت عشق

سلام خانوم مستجیری.دانش آموز 3سال پیش پیش دانشگاهیتونم.همیشه نصیحتاتون تو گوشمه و استفاده میکنم.لطفا به وبلاگم سر بزنید. mohamadpour.persianblog.ir

طبیعت

با درود بعضی از "به یکجایی ها" قابل تامل و زیبا بود بدرود

طبیعت

با درود بعضی از "به یکجایی ها" قابل تامل و زیبا بود بدرود

dowran

شکایت نمیکنم، اما ایا واقعا نشد که در گذرِ همین همیشه ی بی شکیب دمی دلواپسِ تنهاییِ دستهای من شوی؟ نه به اندازه تکرارِ دیدار و همصداییِ نفسهامان! به اندازه زنگی، واقعا نشد؟